… در این هنگام بلا نازل شد!


نکته‌ی اولی که می‌خوام قبل از آغاز متن پست بهش اشاره کنم اینه که از امروز می‌خوام یه گرد و خاکی از این‌جا بگیرم! یعنی قراره کلا روند به‌روزسازی بلاگ عوض شه! دیگه سالی یه پست نمی‌ذارم؛ و این که دیگه اصلا تو یه فضا و خط فکری دیگه‌ای مطلب می‌نویسم. یه چیزی مثل دفتر خاطرات، با این فرق که آن‌لاینه و خیلی خصوصی نیست! اگه کسی خوند اقلا منو بهتر می‌شناسه، اگه هم کسی نخوند خودم که هستم!

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

آدم هر چقدر که بزرگ‌تر می‌شه تو فضاهای بیشتری قرار می‌گیره که بیشترشون برای آدم تازگی دارن. تا وقتی دبیرستان بودم اصلا به این فکر نمی‌کردم که یه روزی به اون‌‌جا برسم که سر و کارم به گاج و قلم‌چی و تست و… برسه. حتی وقتی راه‌نمایی بودم یه فکر نمی‌کردم یه روز بیاد که بخوام خیلی وارد فاز درس خوندن بشم! از اون اول که یادم میاد توی دوران ابتدایی حتی تو امتحانای آخر سال، می‌رفتم تو اتاقم، در اتاقو می‌بستم و فقط مجله می‌خوندم! گل آقا، دوست، کیهان بچه‌ها و حتی خانواده سبز… می‌رفتم مدرسه و تو 15-20 دقیقه سر و ته آزمونو هم می‌آوردم و برمی‌گشتم خونه. شکر خدا حتی یه نمره‌ی 19.75 هم نداشتم؛ همیشه 20 می‌شدم.

آخر ابتدایی بدون این که کار خاصی بکنم توی مدرسه‌ی علامه حلی قبول شدم. رسما وارد بزرگ‌ترین هتل علمی ایران شده بودم! دیگه از دوران ابتدایی هم کم‌تر درس می‌خوندم. تو علامه حلی شب امتحان درس می‌خوندم و یه نمره 17-19 می‌گرفتم و پاس می‌کردم. فکر می‌کردم همیشه وضع همینه.

وقتی رفتم دبیرستان فشار درسا بیشتر شد، دیگه گاهی مجبور بودم درس بخونم! هر جوری بود با نمره‌های درخشان 15-19 درسا رو پاس می‌کردم! اما بازم فکر نمی‌کردم یه روز به این‌جا برسم.

الان خیلی عوض شدم، حتی به بعد دانش‌گاه هم فکر کردم، به انتخاب رشته، به ادامه تحصیل تا کجاها، به انتخاب شغل…

فقط می‌خوام بگم خیلی عوض شدم! خـــــــیـــــــلـــــــی! خدا نصیب کسی نکنه این وضعیتو! خدا قسمتتون نکنه این حالتو که به جایی برسی که از قبل براش آمادگی نداشتی، بهش فکر نکرده باشی، اصلا تو خواب هم تصویرشو ندیده باشی…

دعا کنید تا آخر این یه سال انقد که دارم فکر می‌کنم فیلسوف نشم! سبک فکر کردنم هم عوض شده!

پس‌نوشت: به قالب عنایت داشته باشید… من از اون اول می‌گفتم وردپرس خیلی شاخه کسی باور نمی‌کرد! اصلا امکانات و ظاهر رو هم‌زمان داره!

دربارهٔ علیرضا

من همینم که هستم

Posted on 30 اوت 2011, in مدرسه, نصیحت, کنکور, تجربه, دل نوشت and tagged , , , . Bookmark the permalink. 4 دیدگاه.

  1. من وقتی میبینم آشنایان,فرند…حالا هرچی :د بلاگ دارن در پوست ِ خود نمیگنجم!
    یه مدت بود میخواستم به ورد پرس کوچ کنم دلم نیومد 2-3 سال تو پرشین بلاگ بودم+گشادی به دلیل ِ فیلتر شدن!
    اشتباه کردم؟برم وردپرس؟ :-س
    خلاصه این که خیلی هم خوب که میخوای فعالیت کنی :د

    • من تا حالا 2تا بلاگ داشتم تو وردپرس، توی پرشین بلاگ و میهن بلاگ و بلاگ فا هم بلاگ داشتم. اصلا قابل مقایسه نیست امکاناتشون!
      اگه برات امکانات مهمه حتما کوچ کن اما اون قبلیه رو زود تعطیل نکن چون عادت کردن به وردپرس یه مقدار سخته!

  2. ا علیرضا هم که اینجاس:دی
    آقای یه نکته ای این قالبتون انگلیسی بوده بعد راست چین که کردین go جسنجو برعکس شده و حس نمی کنم که از عمد بوده باشه:دی

    • حرف شما درسته ولی با توجه به این که وردپرس توی نسخه‌ی رایگان‌ـش قابلیت ویرایش پوسته‌ی مورد استفاده رو نداره کاری از دستم برنمیاد که بتونم اون Go‌ رو درست کنم! :)

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.