صد سال تنهایی
مدتها قبل قول داده بودم که زود به زود پستهای جدیدتر بذارم، هرچند که خودم هم میدونم این بلاگ بازدیدکننده نداره!
امروز دیدم دیگه خیلی دارم رو هوا زندگی میکنم… نه انقد درس میخونم که بگم یه کنکوریام، نه انقد علافی میکنم که بگم کنکوری نیستم. در کل شرایط بدیه دیگه!
پسنوشت یک: ترک عادت موجب مرضهای لاعلاج و بسیار بدی میشود! لکن طبق معمول اکثر محتوای پست رو توی همین پسنوشتها مینویسم!
پسنوشت دو: نمیدونم چرا هرکاری میکنم نمیتونم خودمـو قانع کنم که برم به 4 نفر بگم که بلاگ دارم یا برم 4 جا لینکـمو بذارم! ترجیح میدم همینجا، صد سال، تنهای تنها برای خودم بنویسم!
پسنوشت سه: از دیدن قالب بلاگـم بسیار لذت میبرم!
پسنوشت چهار: فصل زمستان بسیار بسیار فصل قشنگیـه، صرفا به این علت که من متولد اسفند میباشم!
پسنوشت پنج: این هم جدیدترین [و شاید آخرین] پست من توی بلاگ تجربیهای حلی!
پسنوشت شش: تمام!
ریاضی؛ انتخابی بین گرافیک و عکاسی!
همیشه از بچگی به عکاسی علاقه داشتم. اولین باری که دوربین عکاسی دستم گرفتم حتی 6 سالم هم نبود. اون موقعها مثل الان دوربینها لرزشگیر و تنظیم اتوماتیک نور و رنگ و… نداشتن. بابام بهم گفت که باید چیکار کنم، منم با این که دوربین برام خیلی سنگین بود به زور تنظیمش کردم و یه عکس از یه گل گرفتم. یاد بخیر… چه عکسی شد! وقتی نگاتیوش ظاهر شد و دیدم که عکسم تار یا تاریک یا پرنور نیفتاده خیلی ذوق کردم! آخه برا یه بچهی کوچیک عکسبرداری با دوربین زنیت کار راحتی نبود.
چند سال بعدش که دوربینهای دیجیتال و دوربینهای ویجیای موبایل رو شناختم خیلی دوست داشتم که عکسها رو توی کامپیوتر ادیت کنم! اون اولا با ویزاردای آماده و اکشنهای فتوشاپ و فتوایمپکت رو عکسها کار میکردم. کمکم حس کردم رتوش عکس و دست بردن توی عکس خیلی کار ساده و سخیفیه. به خاطر همین سعی کردم از صفر طراحی کنم. یه صفحهی سفید تمام چیزی بود که باید خودم تمام المانهای یه طرح رو روش پیاده میکردم. به جای بازی کردن با پلیاستیشن با کورل دراو و فتوشاپ و فتوایمپکت بازی میکردم. به جای ور رفتن با مجلههای زرد کتاهبای آموزشی گرافیک کامپیوتری رو می خوندم. فهمیدم از بین تمام شاخههای گرافیک به اینفوگرافی، تایپوگرافی، طراحی پوستر و طراحی لوگو بیشتر از بقیهی چیزا علاقه دارم.
من با همین چیزا بزرگ شدم. سال دوم و سوم راهنمایی کارهای گرافیکی نمایشگاه حلی رو انجام دادم؛ سال اول دبیرستان که مشاورمون فهمیده بود من یه ذره از گرافیک سر در میارم هر کار مربوط یا نامربوط به طراحی رو میسپرد به من! دوم دبیرستان گرافیست سمینار حلی بودم. بزرگ ترین کار عملیاتی من تا اون موقع همین بود. واقعا خیلی چیزا یاد گرفتم و خیلی از چیزایی که بلد بودم رو تونستم توی کارهای اون موقع پیاده کنم. با این که میدونستم هیچ چیز قابل توجهی از گرافیک و طراحی به شکل حرفهای بلد نیستم اما خودم هم کمکم باورم شد که گرافیستام. شاید اگه از اون اول تعریف و تمجید دوستام و آشناها و مسئولای مدرسه نبود دیگه هیچوقت به این کار ادامه نمیدادم! هرچند خودم همیشه عدم وجود سلیقه رو توی همه ی طرحهام حس میکردم و هنوز هم حس میکنم!
اما چیزی که توی سه سال اخیر خیلی ناراحتم می کرد این بود که هیچوقت نتونستم به طور تخصصی برم و علاقهم رو دنبال کنم. موقع انتخاب رشته میخواستم برم رشتهی انسانی که توی دانشگاه باستانشناسی بخونم یا برم هنرستان و به شکل تخصصی گرافیک کامپیوتری رو ادامه بدم… اما افسوس که توی اکثر مدارس سمپاد فقط دوتا حق انتخاب داری: یا ریاضی، یا تجربی! توی حلی جبرا مختار بودم که یکی از اینا رو انتخاب کنم؛ اما همیشه برای لحظه هایی که میتونستم روی طراحی وقت بذارم ولی سر کلاس ریاضی و فیزیک بودم افسوس خواهمخورد…
من تا آخر عمرم حسرت همهی لحظههایی که پای فرمول های ریاضی و نمودارهای فیزیک حروم کردم رو می خورم…
پسنوشت: من هیچ علاقهای به لفظ “مهندس” قبل از اسمم ندارم! ترجیح میدم یه طراح بدون پیشوند باشم!
پسنوشت 2: یه عکس از دوربین مذکور میذارم ببینید که من از زمین خاکی به اینجا رسیدم:
… در این هنگام بلا نازل شد!
نکتهی اولی که میخوام قبل از آغاز متن پست بهش اشاره کنم اینه که از امروز میخوام یه گرد و خاکی از اینجا بگیرم! یعنی قراره کلا روند بهروزسازی بلاگ عوض شه! دیگه سالی یه پست نمیذارم؛ و این که دیگه اصلا تو یه فضا و خط فکری دیگهای مطلب مینویسم. یه چیزی مثل دفتر خاطرات، با این فرق که آنلاینه و خیلی خصوصی نیست! اگه کسی خوند اقلا منو بهتر میشناسه، اگه هم کسی نخوند خودم که هستم!
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آدم هر چقدر که بزرگتر میشه تو فضاهای بیشتری قرار میگیره که بیشترشون برای آدم تازگی دارن. تا وقتی دبیرستان بودم اصلا به این فکر نمیکردم که یه روزی به اونجا برسم که سر و کارم به گاج و قلمچی و تست و… برسه. حتی وقتی راهنمایی بودم یه فکر نمیکردم یه روز بیاد که بخوام خیلی وارد فاز درس خوندن بشم! از اون اول که یادم میاد توی دوران ابتدایی حتی تو امتحانای آخر سال، میرفتم تو اتاقم، در اتاقو میبستم و فقط مجله میخوندم! گل آقا، دوست، کیهان بچهها و حتی خانواده سبز… میرفتم مدرسه و تو 15-20 دقیقه سر و ته آزمونو هم میآوردم و برمیگشتم خونه. شکر خدا حتی یه نمرهی 19.75 هم نداشتم؛ همیشه 20 میشدم.
آخر ابتدایی بدون این که کار خاصی بکنم توی مدرسهی علامه حلی قبول شدم. رسما وارد بزرگترین هتل علمی ایران شده بودم! دیگه از دوران ابتدایی هم کمتر درس میخوندم. تو علامه حلی شب امتحان درس میخوندم و یه نمره 17-19 میگرفتم و پاس میکردم. فکر میکردم همیشه وضع همینه.
وقتی رفتم دبیرستان فشار درسا بیشتر شد، دیگه گاهی مجبور بودم درس بخونم! هر جوری بود با نمرههای درخشان 15-19 درسا رو پاس میکردم! اما بازم فکر نمیکردم یه روز به اینجا برسم.
الان خیلی عوض شدم، حتی به بعد دانشگاه هم فکر کردم، به انتخاب رشته، به ادامه تحصیل تا کجاها، به انتخاب شغل…
فقط میخوام بگم خیلی عوض شدم! خـــــــیـــــــلـــــــی! خدا نصیب کسی نکنه این وضعیتو! خدا قسمتتون نکنه این حالتو که به جایی برسی که از قبل براش آمادگی نداشتی، بهش فکر نکرده باشی، اصلا تو خواب هم تصویرشو ندیده باشی…
دعا کنید تا آخر این یه سال انقد که دارم فکر میکنم فیلسوف نشم! سبک فکر کردنم هم عوض شده!
پسنوشت: به قالب عنایت داشته باشید… من از اون اول میگفتم وردپرس خیلی شاخه کسی باور نمیکرد! اصلا امکانات و ظاهر رو همزمان داره!
توصیههایی برای وبلاگنویسی حرفهای
سلام به همه دوستان!
این پست مخاطب خاص نداره اما خواهش میکنم که نویسندههای این بلاگ از این موارد پیروی کنن، به یکدست شدن و هماهنگی نوشتهها خیلی کمک میکنه.
1. نکتهی “بسیار مهم” اینه که بعد از گذاشتن “هر علامت” توی متن باید Space بزنید، البته علامت نباید با کلمه قبلی فاصله داشته باشه. پس هر دو نمونهی زیر غلط هستن:
نمونهی اول: “سلام!خوبی؟چه خبر؟”
نمونهی دوم: “سلام ! خوبی ؟ چه خبر ؟”
نمونهی صحیح: “سلام! خوبی؟ چه خبر؟”
2. گذاشتن شکلک در وسط متن، حرکتی بسیار مذموم و ناپسند است! این حرکت مختص وبلاگ های زرد و پژمرده است! پس سعی کنید حس خودتون رو با کلمات، جملهبندی و علامتگذاری درست به خواننده القا کنید نه با شکلک.
3. از زدن Enter و رفتن به خط بعد نترسید. هم به زیبایی نوشته کمک میکنه هم باعث میشه خواننده متوجه بشه که کجاهای متن با هم مرتبطه.
4: اگه کلمهی خاصی به سایت خاصّی و یا آدرس اینترنتی خاصّی تعلق داره، حتما اون کلمه رو با HyperLink به اون صفحه مربوطه پیوند بدید؛ یا پیوندش رو با ذکر عنوان صفحه در انتهای اون پاراگراف یا در پینوشتها بنویسید.
نمونه (کپی شده از پست اوّل بلاگ):
شاید خیلیها خبر داشته باشن که سایت تراوین چهقدر جذاب و سرگرم کنندهس اما…
5: به کمک برنامه Tray Layout میتونید از نعمت Shift+Space بهرهمند بشید! Shift+Space همون فاصلهی مجازی یا فاصلهی صفر هست که به خوندن متن خیلی خیلی کمک میکنه! (لینک دانلود برنامه Tray Layout از سرور 4Shared، اما این برنامه فقط روی ویندوز XP و ویستا کار میکنه. برای دانلود اینجا کلیک کنید.)
6: با شمارهدار نوشتن مطلب، هم نظر دادن در موردش راحت میشه و هم خواننده راحتتر میتونه مطلب رو دنبال کنه، این مورد خصوصا در مورد پستهای دنبالهدار خیلی بهدرد میخوره.
7: از نقل قولهای معروف و ضربالمثلها استفاده کنید؛ البته نقل قولها رو باید بین دو تا ” ” قرار بدید (وردپرس البته گزینهای مختصّ این کار داره).
این صرفا جهت نمونه است!
ببینید و استفاده کنید.
8: از گذاشتن مطالب Copy و Paste شدیدا اجتناب کنید. پست نگذاشتن خیلی بهتر از گذاشتن پستهای بهدرد نخور و تکراریه.
9: طبق رسمالخط جدید همهی کلمات مرکب، پسوندها، پیشوندها، و انواع ترکیبات وصفی و اضافی رو باید جدا بنویسید، نه سرهم. البته منظور فاصله دادن بین کلمات و نشانههای جمع و غیره نیست و در این موارد باید از Shift+Space استفاده کرد.
مثال:
نکتهی، جملهبندی، علامتگذاری، پینوشتها، بهرهمند و…
10: حتما، حتما و باز هم حتما باید برای نوشتههاتون دسته (Tag)، برچسب و کلمات کلیدی مناسب بذارید. این کار خیلی مهمه و الان دیگه به یه امر عادی و روتین تبدیل شده.
ر. ک. پست اول بلاگ و همین پست!
11: توی پستهاتون نه از سایز متن بزرگ استفاده کنید نه کوچیک. فقط باید کلماتی که روش تاکید دارید، یا خیلی مهم هستن رو Bold کنید.
سایز استاندارد متن این است.
من روی این کلمه تاکید دارم! پس اون رو Bold مینویسم!
12: از لینک کردن بلاگهایی که اسمشون زرده شدیدا پرهیز کنید. به محتواشون کاری نداشته باشید اما از لینک کردن بلاگهایی با عناوینی مثل “پسر تنها”، “دل شکستهی بیبخار”، “گذرگاه عشاق” و… خودداری کنید.
13: سعید اسمتو فارسی کن. عکس وردپرس رو هم عوض کن یه چیز دیگه بذار.
14: هیچ گونه ترکیبی که به واج “اِ” یا “ـه” یا “e” ختم بشه نیازی به نوشتن حرف “ـه” نداره! یعنی “ـه” فقط وقتی نوشته میشه که به جای “فعل” بیاد! پس:
نمونه نادرست: کتابه خوب، منه بدشناس، ماله من، شهره تمیز و…
نمونه درست: کتاب خوب، من بدشانس، مال من، شهر تمیز و…
در جایگاه فعل: خیلی خوبه، عالیه، همینه، خیلی جالبه و…
15: بعدا کاملتر میشه!
اعتیاد شدید…
جدیدا (یعنی تقریبا 1سال) معتاد شده ام!
یعنی یه سایتی راه افتاده که یه عده رو مثلا سرگرم کنه، اما در واقع اعتیاد بسیار شدیدی ایجاد میکنه که عده اندکی ازش میتونن جون سالم به در ببرن |:
شاید خیلیها خبر داشته باشن که سایت تراوین چهقدر جذاب و سرگرم کنندهس اما مشکلش اینه که آدم اینقدر باهاش کیف میکنه که دیگه نمیتونه ولش کنه!
پس توصیهی برادرانهی من به شما اینه که نه خودتون تو این بازی ثبت نام کنید، نه بذارید کسی از آشناهاتون توش ثبت نام بکنه.
هر کسی رو هم که دیدید که داره تو این سایت بازی میکنه حتما باید 2هفته ببندینش به تخت، تا وقتی بعد 2هفته رفت تو اکانتش و دهکده نابودش رو دید که 2000تا حمله شده بهش، خود به خود بازی رو ترک کنه!






